![]() |
![]() |
|
| در ان شهری که مردانش عصا از کور می دزدن/ من از خوش باوری انجا محبت جستجو کردم |
|
آشنایی شوم واژه ی غریبی است که دوستان بی وفا به یادم می اندازند... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1391/02/14ساعت توسط احمد |
|
|
هم خاک من،هم وطنم،یک دو برپاخیز
شب فروریز با نور آمیز ای هم صدا... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/11/28ساعت توسط احمد |
|
|
امروز با صحبت ها و کارایی که مجبور بودم انجام بدم تا از نظر اکثریت گروهی که درش عضوم حمایت کرده باشم دل کسی رو که خودش هم با من سر ساز نداشته و نداره ...شکستم احساس میکنم هنوز بچه ایم...اگرچه این شخص بارها با صحبت هایی که پشت سرم کرده بود دل من رو آزار داده بود اما باور کن ای همدم تنهایی که دلم بدجور به درد اومده کاش زمان برمیگشت و من موضع ملایم تری میگرفتم... کاش دلش نشکسته باشه...کاش به این راحتی حیثیت و شان آدمی لگدمال خواست های کمال طلبانه امثالی مثه ما نشه........کاش و کاش و کاش خدای مهربون تو از ما درگذر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/10/14ساعت توسط احمد |
|
ترانه ی "بت شکن" با صدای فریدون فروغی(خواننده ملی)
ای مجاهد،ای رزمنده زمان باشکوه یکی شدن زمان پیوستن ما زمانی که طلسم شب ها شکسته شد وقتی که هر صدا شعر توفان بود و هر مشت گره شده جوانه آزادی و سینه ها مسیر گلوله را ترسیم میکرد فاتحانه از شط خون گذشتیم تا واژه مقدس شهادت به نام شجاعان بپیوندد و جاودانه در یادها بماند
***
خلقی بت شکن با فرمانی الهی صبح روشنی در قلب سیاهی گریه ما فریاد ما شد ایمان ما بنیاد ما شد مزدور ننگین جلاد خونخوار مرگش رسیده ای خلق بیدار
رزمی جانانه،گلبانگ صدایی عزمی چو کوه و ایمانی خدایی با لاله های پرپر در میدان با خون پاکه خیل عزیزان باغ آزادی سرسبز و شاداب نقش اهریمن شد نقش بر آب *** و اینک،و اینک بدانید اگر آزادی محصور شده باشد این را بدانید این را بدانید که مشتهای گره کرده خلق ما محصور شدنی نیست
به حدی این ترانه من رو تحت تاثیر قرار میده که باعث میشه چنان غم جان سوزی در وجودم شعله بگیره که هر لحظه با زبانه های آتش خود بر نقش ذهنم نام مبارک" فریدون فروغی" رو حک کنه...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/08/15ساعت توسط احمد |
|
|
این ترانه برای فیلم "مرسدس" به کارگردانی مسعود کیمیایی ساخته شده
ترسم نیست بی تردید از جاده از سایه تاریکه تاریکم من از من می ترسم
من از سایه های شب بی رفیقی من از نارفیقانه بودن می ترسم
مشکوکم به اشک کبوتر مشکوکم مشکوکم به خواب خاکستر مشکوکم
با کوچه آواز رفتن نیست فانوس رفاقت روشن نیست نترس از هجوم حضورم چیزی جز تنهایی با من نیست
شعر : ایرج جنتی عطایی آهنگساز: بابک بیات خواننده:مانی رهنما |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/07/05ساعت توسط احمد |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
درود بر تو هم وطن
من احمد مدیر وبلاگ thriller هستم میدونی خیلی وقت بود دنبال یه جا می گشتم که حرف دلم را هرچی باشه بدون محدودیت بزنم.پس این وبلاگ را ساختم.دوستان گل زیادی پیدا کردم که تک تک اون ها برام عزیزن.از هر کس که با نظرات خالصانه اش ما را در ایجاد فضایی سبز و سر شار از محبت یاری کنه تشکر می کنم.قول میدم تک تک نظرات شما با حسن نیت خونده بشه در پایان باید بگم این وبلاگ به یگانه ی قلبم " نازنین " تقدیم شده |
| نویسندگان |
|
احمد نازنین |
|
RSS
|